محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3446
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كوشيدم ، تلاشى كه با وى كردم از تو نهان نيست پس خلافت را از پس خويشتن به من ده » گويد : اما عبد الملك پاسخى به دو نداد و عمرو از او جدا شد و سوى دمشق رفت ، عبد الملك نيز از پى او بازگشت و به دمشق رسيد . عوانه گويد : وقتى عمرو بر دمشق تسلط يافت ، از پى عبد الرحمن بن ام حكم بر آمد اما به او دست نيافت و بگفت تا خانهء وى را ويران كنند آنگاه مردم فراهم آمدند و او به منبر رفت و حمد خداى گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « اى مردم هيچكس از مردم قريش پيش از من بر اين منبر نايستاده جز آنكه پنداشته كه بهشتى دارد و جهنمى كه هر كه از او اطاعت كند به بهشتش مىبرد و هر كه عصيان او كند به جهنمش مىبرد اما من به شما مىگويم كه بهشت و جهنم به دست خداست و چيزى از كار آن با من نيست ، اما شما بر من حق برابرى و مقررى داريد » آنگاه پايين آمد . گويد : صبحگاهان عبد الملك عمرو بن سعيد را نديد و چون پرسش كرد خبر وى را بگفتند . عبد الملك سوى دمشق بازگشت و ديد كه عمرو آنجا را به تصرف آورده و چند روز با وى نبرد كرد . گويد : و چنان بود كه وقتى عمرو بن سعيد ، حميد بن حريث كلبى را با سواران مىفرستاد ، عبد الملك ، سفيان بن ابرد كلبى را مىفرستاد و چون عمرو بن سعيد ، زهير ابن ابرد كلبى را مىفرستاد عبد الملك ، حسان بن مالك كلبى را به مقابلهء او مىفرستاد . عوانه گويد : روزى دو سپاه مقابل هم بودند ، يكى از مردم كلب به نام رجا پسر سراج با عمرو بن سعيد بود ، رجا به عبد الرحمن بن سليم كه با عبد الملك بود گفت : « اى عبد الرحمن پسر سليم به هماوردى بيا » عبد الرحمن گفت : « انصاف داد » و به هماوردى وى رفت ، به همديگر ضربت